درباره زبان بین‌المللی "اسپرانتو" چه می‌دانید؟

مارس 16, 2009 در 12:03 ق.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | 7 دیدگاه
برچسب‌ها: ,

زبان اسپرانتو موفق‌ترین زبان علمی یا فراساخته جهان است. دربارهٔ تعداد متکلمین این زبان – که در تمامی کشورهای جهان وجود دارند تاکنون اعداد و ارقام بسیار متفاوتی تخمین زده شده‌است که حتی بر اساس پایین‌ترین برآوردها نیز، تعداد گویشوران آن دست کم چندین میلیون نفر است. تاریخچه زبان بین‌المللی اِسپـِرانتو در سال ۱۸۸۷ (میلادی) (۱۲۶۶ خورشیدی) توسط نابغهٔ لهستانی دکتر لودویک لازاروس زامنهوف ساخته شد. اسپرانتو به علت ساختار علمی و آسان خود مورد توجه متفکران و دانشمندان با ملیتهای گوناگون قرار گرفته و به خاطر ویژگیهای منحصر به فرد آن، سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی سازمان ملل متحد (یونسکو) در سال ۱۹۵۴ (میلادی) به اتفاق آراء آن را به عنوان زبان بین المللی و بی‌طرف به رسمیت شناخت و آموزش اسپرانتو را به تمامی کشورهای عضو خود توصیه کرد. همچنین «یونسکو» در استقبال از صدمین سالگرد انتشار زبان اسپرانتو در سال ۱۹۸۶ (میلادی) (۱۳۶۵) در قطعنامه‌ای دیگر ضمن تأکید بر تصمیم قبلی خود، مراتب پشتیبانی خود را از آموزش و گسترش زبان بین‌المللی اسپرانتو در سراسر جهان ابراز داشته‌است. دکتر زامنهوف اسپرانتو زبان ملی هیچ کشوری نیست و آموزش آن غرور فرهنگی هیچ ملتی را خدشه‌دار نساخته و باعث تحقیر ایشان نمی‌شود و بر همین اساس است که روز به روز در عرصه‌های مختلف بین‌المللی مورد استقبال و کاربرد بیشتر قرار می‌گیرد. هر سال صدها کنگره، کنفرانس، سمینار و نشست در زمینه‌های گوناگون به زبان اسپرانتو در کشورهای مختلف دنیا برگزار می‌شود، که از مهم‌ترین آنها کنگرهٔ بین‌المللی اسپرانتو (UK)، کنگرهٔ بین‌المللی جوانان اسپرانتودان (IJK)، کنگرهٔ جهانی پزشکان اسپرانتودان (IMEK) و… را می‌توان نام برد. الفبا زبان اسپرانتو با الفبای لاتین نوشته می‌شود و دارای ۲۸ حرف است. الفبای اسپرانتو برخلاف زبان‌های دیگر کاملاً آوایی یا فونتیک است، یعنی هر حرف فقط و فقط یک جور تلفظ می‌شود و برای نگاشتن هر صدا تنها و تنها یک حرف وجود دارد. به این دلیل خواندن و نوشتن یا تلفظ و املا در زبان اسپرانتو فوق‌العاده آسان است و پس از چند ساعت فراگیری الفبای آن، هیچ مشکلی برای فرد در زمینهٔ املا و تلفظ وجود نخواهد داشت. در نتیجه فراگیری زبان اسپرانتو بدون معلم و کلاس – و تنها با کمک یک کتاب یا سایت خودآموز – به آسانی ممکن است. چهار حرف، q، w، x، y در اسپرانتو وجود ندارند اما شش حرف دیگر ĉ، ĝ، ĥ، ĵ، ŝ، ŭ وجود دارند. الفبای زبان اسپرانتو عبارت است از:

a b c ĉ d e f g ĝ h ĥ i j ĵ k l m n o p r s ŝ t u ŭ v z

با یک جستجوی ساده می‌توانید مطالب بسیار جالب و مفصلتری در مورد این زبان بیابید.

esperanto پرچم اسپرانتو

منبع: ویکیپدیا

لینکهای مرتبط به این پست:

انجمن اسپرانتوی ایران

اسپرانتو زبان دوم برای همه

نمونه یک وبلاگ به زبان اسپراندو

می‌توانید مطالب این وبلاگ را از طریق فید  دنبال کنید.

شگفت انگیزترین عکسها از دانه‌های سحرانگیز برف

ژانویه 5, 2009 در 12:49 ق.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | 8 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

دانه های برف در اصل منشورهای شش وجهی از هیدروژن و اکسیژن هستند که در اشکال مختلف کنار هم قرار می گیرند. دانه های برف همان بلورهای یخ هستند البته تفاوتی که برف با تگرگ دارد این است که برف در اثر یخ زدن مستقیم بخار آب ایجاد می شود ولی تگرگ همان باران یخ زده است. دانه های برف شکلهای خیره کننده و زیبایی دارند که مهمترین اشکال آنها عبارتند از: دندریت ستاره ای Stellar Dendrites / سطوح مقطع Sectored Plates / ستونهای تو خالی Hollow Columns / سوزنی ها Needles / دندریتهای فضایی Spatial Dendrites / ستونهای دردار Capped Columns / کریستالهای برفک دار Rimed Crystals / بلورهای غیر عادی Irregular Crystals که چند تصویر از آنها را قرار می دهم (برای دیدن ادامه تصاویر به ادامه مطلب مراجعه نمایید)

snow-3

به خواندن ادامه دهید شگفت انگیزترین عکسها از دانه‌های سحرانگیز برف…

عکسی از اسکناس ده میلیون دلاری!

دسامبر 25, 2008 در 4:45 ق.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

تعجب نکنید! نه تنها اسکناس ده میلیون دلاری بلکه اسکناسهای پنجاه میلیون دلاری و دویست و پنجاه میلیون دلاری هم وجود دارد اما نه در آمریکا… در زیمبابوه!

12

به خواندن ادامه دهید عکسی از اسکناس ده میلیون دلاری!…

همین الآن خودتان را بکشید؛ اگر غار علیصدر را ندیده‌اید

سپتامبر 7, 2008 در 3:49 ق.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | 11 دیدگاه
برچسب‌ها:

چند روز پیش، بعد از مدتها غار علیصدر را دیدم. بدون هیچگونه اغراقی لذت بردم از این همه شگفتی و زیبایی! نورپردازی بسیار عالی غار و شکل قندیل‌ها همان ابتدای کار مرا متحیر کرد. این غار که در 75 کیلومتری همدان در کنار روستای علیصدر و در دل تپه علیصدر واقع شده بزرگترین غار آبی دنیاست که قبل از اکتشاف کامل آن، گروه‌های غارنوردی زیادی (که مسلما حرفه‌ای بودند) در آن گم شده بودند تا اینکه یک نقشه تهیه شد و پس از چراغانی برای بازدید عموم در نظر گرفته شد دریچه ورودی این غار، اول، فقط سی سانت بوده که اولین گروه غارنوردی آن را به نیم متر تبدیل کرده و داخل شده بودند.

دمای ثابت غار در طول سال دوازده درجه است و دمای زمستان و تابستان هیچ اثری در آن ندارد. این دما بسیار لطیف و دلچسب است و تصور مرا از سرد بودن داخل غار کاملا تغییر داد.

در این غار حیات وجود ندارد و داخل آن بسیار تمیز است و خبری از تار عنکبوت و خفاش و اینها نیست. این هم یکی دیگر از تصورات اشتباه من بود که فکر می‌کردم همه غارها پر از تار عنکبوت و خفاش است است.

وارد غار که شدیم بعد از دویست سیصد متر به آب غار رسیدیم که عمق آن از نیم متر تا 14 متر می‌رسید؛ بسیار بسیار زلال و خنک!

یکی از قندیلها دقیقا شبیه مجسمه آزادی آمریکا بود که راهنما به این نکته اشاره کرد و الحق که دست استکبار تا کجاها که دراز نشده!

بعد از چند دقیقه قایق سواری روی آب به قسمت بسیار زیبای دیگری رسیدیم و از قایقها پیاده شدیم؛ از پله های زیادی بالا رفتیم و به سطحی مسطح رسیدیم که قندیل بسیار بزرگی به نام «قندیل بزرگ» در آنجا بود. واقعا نمی‌توانم احساسم را توصیف کنم… فقط باید ببینید

یکی از مسئولین آنجا گفت قسمتی از غار که باتلاقی و غیر فابل عبور بوده به تازگی خشک شده و مورد اکتشاف قرار گرفته و چیزی حدود 11 کیلومتر دیگر به تازگی کشف شده! که البته هنوز به مرحله بازدید عمومی نرسیده.

چند نکته:

اول اینکه وقتی ما بلیط 5 هزار تومنی بازدید از غار را خریدیم و داشتیم وارد می‌شدیم آقایی که در حال خروج بود به ما نگاه کرد و با عصبانیت گفت: «هزار تومن هم نمیرزه» این جمله آن آقای لمپن و پشت کوهی مصداق بارز ضد حال بود که الحمدالله با اولین قدم در غار این احساس از بین رفت و حتی من به دوستانم گفتم اگر ده هزار تومن هم بود میرزید!

دوم اینکه بسیار متاسف شدم از اینکه ما قدر این محوطه‌های توریستی را نمی‌دانیم. اگر همین غار در کشورهای اروپایی بود تبدیلش می‌کردند به کارخانه پولسازی! اما این مجموعه توریستی فقط چند تا لامپ به خیابان بسیار بی آب و علف منتهی به غار اضافه کرده‌اند! نمی‌دانم این پولها کجا می‌رود!

و اما مهمترین نکته اینکه: همین الآن خودتان را بکشید، اگر غار علیصدر را ندیده‌اید

عکسی که خودم گرفته‌ام:

مطالب مربوط به این موضوع:

از غار علیصدر بیشتر بدانید

غار علیصدر (ویکیپدیا)

سرگذشت الماسهای "کوه نور" و "دریای نور"

ژوئیه 29, 2008 در 10:54 ب.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | 17 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

شايد دریای نور  (شکل مقابل) در ميان جواهرات ملی ايران، مقام اول را دارا باشد. اين الماس معروف و الماس کوه نور، ظاهراً به علت قرابت نام، پيوسته يک زوج به شمار می‌آمده اند، در حالی که از نظر تراش و رنگ هيچ وجه مشترکی با يکديگر ندارند. هر دو گوهر از آن نادر شاه بود، اما الماس کوه نور، بعد از مرگ نادر شاه، توسط احمدشاه درانی به افغانستان برده شد. بعداز احمدشاه، به شاه شجاع منتقل شد و پس از شکست شاه شجاع به دست سردار هندی، ملقب به شير پنجاب، الماس مزبور به تصرف سردار نامبرده درآمد. اين گوهرها بعدها به دست کمپانی هند شرقی افتاد و بدان وسيله به دربار انگلستان راه جست و به ملکه ويکتوريا هديه گرديد. هم اکنون نيز اين گوهر در تاج ملکه اليزابت، مادر ملکه فعلی انگلستان، نصب است.
الماس دريای نور، پس از قتل نادرشاه، به نوه او شاهرخ ميرزا رسيد، سپس به دست اميرعلم خان خزيمه و بعداً به دست لطفعلی خان زند افتاد. هنگاميکه لطفعلی خان به دست آقا محمدخان قاجار شکست خورد، گوهر مذبور به گنجينه جواهرات قاجار منتقل گشت.
ناصرالدين شاه معتقد بود اين گوهر يکی از گوهرهای تاج کوروش بوده است و خود او بسيار به اين گوهر گرانبها علاقه داشت و زمانی آن را به کلاه و گاهی به سينه خود نصب می کرد و حتی توليت دريای نور را منصبی مخصوص قرار داد و اين افتخار مهم را به اعيان و بزرگان کشور محول می داشت.
دريای نور بعدها داخل موزه دولتی گرديد و اينک زينت بخش خزانه جواهرات ملی است. وزن دريای نور 182 قيراط (هر قیراط 200 میلی گرم) است و رنگ  آن صورتی است که کمياب‌ترين رنگ الماس است.
در سال 1344، هنگام بررسی جواهرات ملی توسط دانشمندان کانادايی، درباره اين گوهر نکته بسيار جالب توجهی کشف شد:
تاورنيه، سياحتگر و جواهرشناس معروف فرانسوی، در کتاب خود از الماس صورتی رنگ به وزن 242 قيراط سخن می گويد و اشاره می کند در سال 1642 ميلادی آن را در شرق ديده است و نقشه و اندازه های آن را نيز در کتاب شرح می دهد و آن را Grand Table Diamante ( الماس يا لوح بزرگ ) می نامد. رنگ و شکل اين الماس توجه دانشمندان کانادايی را جلب کرد و ايشان معتقدند الماس دريای نور و نورالعين در اصل يک قطعه الماس بوده و بعداً آنرا به دو تکه قسمت نموده اند که تکه بزرگ آن دريای نور نام گرفته و تکه کوچک آن که به وزن 60 قيراط است، نورالعين ناميده شده و در حال حاضر در وسط نيم تاج شماره 2 گنجه 26 قرار دارد.

منبع: سایت بانک مرکزی

تصویر اسکناس 5 ریالی

ژوئیه 13, 2008 در 2:24 ب.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | 11 دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

منبع این تصویر ها سایت mebanknotes است که به دلیل فیلتر بودن از لینک دادن به آن معذورم خودتان با پسوند دات کام وارد شوید. این سایت یک آرشیو بسیار کامل از اسکناسهای کشورهای خاور میانه است. میتوانید اسکناسهای قدیمی را هم ببینید و فقط مختص اسکناسهای مورد استفاده نیست: (مثل اسکناس 5 ریالی ایران)

برای بزرگتر دیدن تصویر روی آن کلیک کنید

روسیه:

ــــــــــ

لبنان:

ــــــــــ

اسرائیل:

ــــــــــ

زامبیا:

ــــــــــ

ایران:

شباهت خیره کننده "سیلوستر استالونه" به "محمدرضا حیاتی" گوینده خبر

مه 29, 2008 در 5:18 ب.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

http://www.zom.ir/files/y66boa7ly1sizleo1d55.jpg

این «سیلوستر استالونه» چقدر شبیه حیاتیه! «محمدرضا حیاتی» رو که میشناسید؟ گوینده خبر معروف رادیو و تلویزیون که من از وقتی یادمه همین شکلی بوده!

حالا که حرف از مجری شد: شبکه دو هم یه مجری داشت که حتی زمان جنگ هم ریش و سبیلشو هفت تیغه میکرد و خیلی آروم حرف میزد نمیدونم یادتونه یا نه ولی چند سالیه که دیگه ندیدمش (مجری نوستالژیک دیگه ندیده بودیم)

اگر به این وبلاگ رای ندهید این سگ را خواهیم کشت

مه 24, 2008 در 1:50 ق.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | 6 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

//www.zom.ir/files/8oxwdddjt956ewmcries.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

اگر به این وبلاگ رأی ندهید این سگ را خواهیم کشت!

http://www.zom.ir/files/y8l92kbez7i5iht7wyub.jpg

به من رأی بده!

می‌خواستم قبل ازانتخاب برترین وبلاگ، توسط پرشین وبلاگ ، این روش بسیار پیچیده را به شما معرفی کنم اما دیدم این تئوری (تهدید و ترحم) مطمئنا در نتیجه نظرسنجی اثر سو ء خواهد گذاشت. البته شما می‌توانید برای نظرسنجی‌های بعدی از این تئوری استفاده کنید.

گاویسم

مه 9, 2008 در 12:10 ب.ظ. | نوشته شده در سایر موضوعات | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: ,

کلمات ثقیل و سنگین این روزها مد شده! مخصوصا اگر طرف دو تا کتاب هم خوانده باشد؛ آن وقت است که دیگر فقط خودش می فهمد چه می‌گوید. از آن آدمها که وقتی حرف می‌زنند دوست دارند از کلماتیسمی که آخریسم آنها “ایسمدارند استفادیسم کنند!!! اگر هم کم بیاورند خودشان یک مکتب جدید فی‌البداهه می‌سازند و اگر بپرسی این دیگر چیست؟! در تفسیر آن سه ساعت فک می‌زنند. بعضی ها فکر می‌کنند پیچیده حرف زدن هنر است! آنها همان اعرابی هستند که سعدی می‌گوید که رو به ترکستان می‌روند. “ساده گویی بسیار بسیار سخت تر از پیچیده سرایی ست” ساده گویی یک هنر است (با صرفه جویی اشتباه نشود)

حالا که حرف از ایسم ها شد این مطلب کوتاه و جالب (منبعش را ما که نتوانستیم پیدا کنیم) می‌تواند پایان بندی خوبی باشد.

سوسياليسم : دو گاو داريد. يکي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود مي دهيد.

کمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند.

فاشيسم : دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد.

کاپيتاليسم : دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميکند و هر دو گاو را مي گيرد.

انارشيسم : دو گاو داريد. گاوها شما را ميکشند و همديگر را مي دوشند.

ساديسم : دو گاو داريد. به هردوي انها تيراندازي ميکنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد.
اپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد.

دولت مرفه : دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنو شند.

بوروکراسي : دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميکيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملل : دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميکند.امريکا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميکنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد.

ايده اليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. همسر شما آنها را مي دوشد.

رئاليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد.

متحجريسم : دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم : دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد. از هرکدام شير بدوشيد فرقي نمي کند.

ليبراليسم : دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.

دموکراسي مطلق : دو گاو داريد. از همسايه ها راي ميگيريد که آنها را بدوشيد يا نه.

سکولاريسم : دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست

زمین گواه من است (بودائیسم)

آوریل 27, 2008 در 12:00 ب.ظ. | نوشته شده در فرهنگي, اجتماعی, سایر موضوعات | 4 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

در بوداگرایی قطب مخالف خدای خوبیها که خاستگاه نیروهای منفی باشد وجود ندارد. با این حال بوداییان وجود دیوها را هیچگاه رد نکرده‌اند اما وجود آنها را در روند رسیدن به بیداری و روشنی چندان مؤثر نمیدانند. البته در داستان بیداردل شدن بودا اینگونه آمده که موجودی ستیزنده به نام «مارا» کوشید تا «بودا» را از رسیدن به بیداری بازدارد. در حالیکه «بودا» زیر درخت «بودی» (بیداری) نشسته بود و داشت به بینش راستین دست می‌یافت و نزدیک بود که راز جهان را بفهمد «مارا» آمد تا از بیدار شدن «شاکیامونی» (بودا) جلوگیری کند و گردبادی پدید آورد، سنگبارانی از آسمان ایجاد کرد اما «بودا» هم از زمین یاری خواست و زمین سیلابی فرستاد و دیوهای همراه «مارا» را آب برد و سرانجام «مارا» موفق نشد و «شاکیامونی» بیدار شد. البته زمانی که همه ترفندهای «مارا» نقش بر آب شد و معلوم شد که «شاکیامونی» در راه خود پیروز گشته «مارا» از او یک گواهی خواست. «مارا» گفت که آیا سندی داری که نشان دهد تو در زندگیهای پیشینت به اندازه کافی پارسایی کرده‌ای و فضیلت جمع کرده‌ای تا بشود تو را به پشت پرده راه داد؟
سپس زمین ضامن شد که «شاکیامونی» به اندازه کافی اعتبار دارد و «مارا» دست از کارشکنی برداشت. بعد هم که «شاکیامونی» به بیداری (بودایی) رسید «مارا» گفت ما از کجا بدانیم که تو بیدار شده ای؟ «بودا» دستش را به زمین چسباند و گفت: «زمین گواه من است

××××

«بوداگرایی» دین و فلسفه ای است مبتنی برآموزه‌های «سیدارتا گوتاما» که در حدود ۵۶۶ تا ۴۸۶ (پیش از میلاد) می‌زیسته‌است.

بوداگرایی به تدریج از هندوستان به سراسرآسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. بوداگرایی به عنوان دین پاکان یا آریا آهراما در نظر گرفته می‌شد و یکی از ادیان شرمنی موجود است و با ۳۵۰ میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار می‌آید. بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد.

آماج این ورزیدگی‌ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت می‌گیرد.
اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایه‌های بی گزندی و رواداری برپا شده‌است.
بوداییان همواره از روش‌های درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره میگیرند.
××××

چکیده آموزه بودا اینست:
ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‌شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است.(و این رنج زمانی پایان می یابد که دیگر منی ؛یا درک کننده‌ای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد(نگارنده). هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتند از: ۱. به رسمیت شناختن وجود رنج. ۲. اینکه دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. ۳. و اینکه بریدن از رنجها دستیافتنی است. ۴. و درک اینکه راهی برای رسیدن به جایگاه بی رنجی وجود دارد.

این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند: گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، توجه درست، تمرکز درست، جهان بینی درست و پندار درست.
آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بعنوان باعث و بانی این بیماری بازمیشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام می‌کند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است.


درک این حقایق و اصول، تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات می‌گردد. این آموزه‌ها آیین بودا (دارما) را تشکیل میدهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری (موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش می‌شود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند.
راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهاییست که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی می‌شود:


درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر می‌گیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) می‌شود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمی‌شود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگها)). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است.


مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر می‌گیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی می‌گردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درون پویی انجام می‌گیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید مینماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن می‌گردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون نگری (دیانا) مینامند. بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیل دهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی می‌آید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهان بینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی می پالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند.


چکیده اینکه: از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‌های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه موجودات و بوندگان می‌شود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم

منبع: ویکیپدیا

صفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Pool کاری از Borja Fernandez.
ورودی‌ها و دیدگاه‌ها خوراک‌ها.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.